در چند سال پیش بعضی از نویسندگان عادتشان بر این جاری شده بود که هرکس به عنوان قدردانی از یک شاعر، نویسنده و غیره تمجید میکرد، او را در معرض هو و جنجال قرار میدادند. بعدها این عادت متروک شد و مدتی از این قضیه گذشت تا اینکه در شماره ۱۶۴۴ آن جریده شریفه، آقای هاشمی حائری رویه نویسندگان مذکور را شروع به تجدید کرد.
نمیدانم به چه مناسبت ایشان از قدردانی یک عده جوانان که فقط به عنوان اصل مهم «مَن علّمنی حرفًا فَقَد صیّرنی عبدًا» و تبعیت از اصول قدردانی ملل مترقی برای تشویق خادمین مملکت، تظاهراتی نسبت به کرمانشاهی نشان دادهاند، عصبانی هستند.
مگر ایشان میخواهند در ایران دیگر کسی برای خدمت به صنعت و ایجاد نهضت علمی در صنایع مستظرفه پیدا نشود، یا حقیقتاً اینقدر از اصول مندرس سابق خوششان آمده که خدمات کرمانشاهی را در مقابل خیمهشببازی سابق چیزی نمیدانند؟ مگر کسی از تمجیدکنندگان کرمانشاهی، او را همردیف مولیر و ایران را در تمدن ردیف فرانسه قرار داده که این اندازه خُلقشان تنگ شده است؟ آیا شاه پریان در مقاله خودش ـ که فقط محبت و صمیمیت او نسبت به معلمش وادارش به نوشتن آن کرده و از نقطهنظر قدردانی کاملاً قابل تقدیر بود ـ کرمانشاهی را همپای شیلر دانسته است؟
این استدلال عجیب از نویسنده محترم مقاله «روضهخوانی آرتیستها» بسیار بعید بود. گمان میکنم هیچکس از علاقمندان کرمانشاهی عمل انتحار او را تقدیر نمیکند و در عین حال این عمل چیزی از خدمات او در ایجاد نهضت محسوس و غیرقابلانکاری که در طرز نمایش دادن در تهران روی کار آورد نمیکاهد…
مگر شما میل دارید که این قدردانیها که تازه در ایران شروع شده و تا به حال کمتر سابقه داشت، در نطفه خود خفه شود تا پس از این کسی حاضر به خدمت آبوخاک خود نشود؟…
انتحار کرمانشاهی حقیقتاً عمل قابل تحسینی نیست و علاوه بر اینکه او عدهای از جوانان را تحت تربیت خود درآورده بود، نباید این اقدام را ـ ولو به ملاحظه روحیات آنها هم بوده باشد ـ به عمل آورد. با اینهمه، این عمل کرمانشاهی فقط عاید خود او میشود زیرا شخص مجردی بوده و متکفل کسی نبود که بعد از او دچار زحمت شود؛ اما اقدام نویسنده محترم مقاله «روضهخوانی آرتیستها» به جامعه و خصوصاً صنعت تئاتر لطمه وارد میکند.




























