• امروز : یکشنبه - ۹ آذر - ۱۴۰۴
  • برابر با : Sunday - 30 November - 2025

سر خط خبرها

سسک چیف چاف دم جنبانک ابلق درباره تهران تاریخی حساس هستیم تندیس مولانا در میدان خیام در پایتخت گزینیِ تهران دومین شماره از ماهنامه الکترونیک تهران‌شهر منتشر شد نخستین شماره از ماهنامه الکترونیک تهران‌شهر منتشر شد درس‌ گفتار «تئاتر شهر و عناصر پیرامونی» منتشر شد درس گفتار سینما و سینماداری در خیابان لاله‌زار منتشر شد نشست معرفی و نقد و بررسی کتاب «روایت قتل پادشاه» برگزار شد. دفتر نخست از مجموعه کلیمیان ایران منتشر شد دفتر تکیه دولت منتشر شد نشست نمایش و نقد و بررسی مستند «تکیه دولت» برگزار شد. دفتر شناخت محله اودلاجان منتشر شد دفتر راهنمای تخصصی خانه موزه مقدم منتشر شد شناخت‌نامه میرزاده عشقی منتشر شد درس گفتار کوچه اتابک منتشر شد دفتر راهنمای تخصصی موزه ایران باستان منتشر شد درس گفتار کوچه دندانساز منتشر شد درس‌ گفتار باغ علاءالدوله منتشر شد درس‌ گفتار کوچه پشت شهرداری منتشر شد درس گفتار باغ لاله‌زار منتشر شد نشست پنجم کارگاه تخصصی «سرگذشت خیابان لاله‌زار» برگزار شد. نشست چهارم کارگاه تخصصی «سرگذشت خیابان لاله‌زار» برگزار شد نشست سوم کارگاه تخصصی «سرگذشت خیابان لاله‌زار» برگزار شد. دومین نشست از مجموعه نشست‌های کارگاه «سرگذشت خیابان لاله‌زار» برگزار شد. نشست نخست کارگاه تخصصی «سرگذشت خیابان لاله‌زار» برگزار شد. چرا به خوانندگان لاله‌زاری سرکوفت می‌زنند؟ در اهمیت حسین کریمان بودن

1

روضه خوانی آرتیست‌ها | هاشمی حائری

  • کد خبر : 6116
  • ۱۵ تیر ۱۳۱۱ - ۰:۰۰
روضه خوانی آرتیست‌ها | هاشمی حائری
ما انتظار نداشتیم یک عده جوان و دسته‌ای که خود را در ردیف طبقه‌ متنور این مملکت محسوب می‌دارند، انتحار یک نفر از صنعتگران تئاتر را ـ که وقتی تحقیق از علت آن می‌شود می‌بینیم ناشی از ضعف و سستی اراده بوده است ـ این اندازه مورد تحسین قرار داده و منتظر باشند که تاریخ تئاتر نام او را با آب طلا ثبت نماید!

مرگ کرمانشاهی چنان تأثیری در وجود متعلمین او نموده است که بعضی از آنها را به روضه‌خوانی کشانده و هر یک به نامی برای او گریه و زاری کرده‌اند و چنان اظهار تأسف و تأثر از فقدان او نموده‌اند که حقیقتاً اگر خود او در زمان حیات خویش می‌دانست مرگ او این اندازه متعلمین او را متأثر می‌سازد و او را این‌قدر بزرگ می‌کنند، یا برای خاطر رفقای خود اصلاً انتحار نمی‌کرد و یا آن‌که برای بزرگی نام خود زودتر انتحار می‌کرد!

ما انتظار نداشتیم یک عده جوان و دسته که خود را در ردیف طبقهٔ مُتنور این مملکت محسوب می‌دارند، انتحار یک نفر از صنعتگران تئاتر را که وقتی تحقیق از علت آن می‌شود می‌بینیم ناشی از ضعف و سستی اراده بوده است، این اندازه مورد تحسین قرار داده و انتظار داشته باشند که تاریخ تئاتر نام او را با آبِ طلا ثبت نماید!

تاریخ تئاتر نام کسی را با آبِ طلا ثبت می‌نماید که مانند مولیر سالیان دراز خون دل خورده و بر علیه تمام خرافات و موهومات عصر خویش با آن قدرت و نفوذ طبقهٔ ژزوئیت‌ها و روحانیون که مرتدین را به آتش می‌سوزاندند قیام و مبارزه نموده و آن وقت در صحنه، به عشق تئاتر و به نام تئاتر، و به جای «مریض خیالی» به خواب ابدی رفت. تاریخ نام همچو کسی را با آبِ طلا ثبت می‌نماید، نه آن‌کس که آقای شاه‌پریان تصور کرده‌اند. تاریخ نام شیلر و نام دانته الیگیری را با آب طلا ثبت می‌نماید که اولی همیشه برای کرایهٔ اطاق خود نیازمند چند مارک و دومی به جرم مخالفت با موهومات عصر خویش سالیان دراز تبعید و دربه‌دری بوده، ولی هیچ‌وقت به فکر انتحار و خودکشی نیفتادند؛ زیرا در مذهب شعراء و صنعتگران حقیقی، در مذهب مردان کار، در مذهب معتقدینِ سعی و عمل، و در کیش پیروان معلمین و مربیان واقعی یک جامعه، انتحار کفر محض و محض کفر است و اگر غیر از این بود فردوسی در بدر انتحار می‌کرد، مسعود سعد سلمان در قلعهٔ نای به خودکشی مبادرت می‌ورزید، ادیسون با آن مشکلاتی که برای او پیش می‌آمد هشتاد و اندی سال زندگی نمی‌کرد. خلاصه تاریخ از ذکر نام اشخاص بزرگ و نامی محروم بود.

خودکشی مدرک بی‌لیاقتی و انتحار، سند تاریخیِ اشخاص ضعیف‌الاراده است که همیشه مقهور احساسات خویش بوده، زندگی و مرگ را با ترازوی احساسات در مقام سنجش می‌آورند و احساسات آنها در این‌گونه مواقع ترکیبی خالص از یأس و ناامیدی است که مجال تجلّی به نور عقل و فکر به آنها نداده و کفهٔ مرگ را مرجّح می‌نگرند. آن وقت دست را دراز کرده یا رولور را قبضه می‌نمایند، و یا آن‌گاه مانند زنانی که با شوهر یا جفتِ ثانیِ خود بر سر مسئله‌ای پوچ و بی‌سروته نزاع کرده باشند، دست‌شان برای لولهٔ تریاک دراز شده، به خودکشی مبادرت می‌ورزند!

آن وقت یک همچو انتحاری باعث ریختن دانه‌های اشکِ تأسف و تحسّر از گوشهٔ چشم دوستان رقّیق‌القلب او شده، به حالش گریه و نَدْبه می‌نمایند. به عقیدهٔ نویسنده مرگ این اشخاص از این رهگذر قابل تأسف است که چرا یک همچو اشخاصی که تا حدی صاحب ذوق و قریحه آفریده شده‌اند و از پشت کوه قاف سیمرغ‌وار بر فراز صحنه پر و بال می‌گشایند، صاحب ارادهٔ قوی نبوده و همیشه مقهور احساسات خود هستند و در مقابل احساسات خویش به‌قدری مغلوب و تسلیم می‌شوند که مجالی برای حکمرانی عقل بر خود نداده، خودکشی می‌نمایند؛ وگرنه خودکشی آنها به‌خودیِ خود قابل تأسف و تأثر نیست؛ زیرا یک نفر صنعتگری که نگفته دست‌آموزان و متعلمین خودش تمام حیات و زندگانی خود را وقف نمایش، دوستی، مودت، نوع‌پرستی، یگانگی و اتفاق نموده و هیچ آرزویی جز اجرای این مقاصد حسنه نداشت، یک همچو آدمی حقِ خودکشی نداشته. او خود را وقف اجرای مقاصد حسنه نموده بود؛ حال که خودکشی نمود باید معتقد شد که در تصمیم و مقصد خود صمیمی نبوده و مرگ را بر اجرای آن مقاصد ترجیح داده و از میدان ناملایمات روزگار در ظرف قلیل مدتی فرار کرده و با خوردن تریاک به شکست واقعی خود اعتراف نموده است.

کسی که حقیقتاً عشق دارد و همان عشق او را به خاک وطن آورده است که خدمت به وطن و صنعت تئاتر نماید، در سخت‌ترین مراحل زندگانی و حیات مقاومت و ایستادگی می‌نماید. دنیا برای چه مجنون را سلطان عشق می‌نامند؟ و علت اینکه قبله‌گاه شعراء و نویسندگان و ادباء شده است برای چیست؟ برای این است که هیچ‌وقت در عشق خود مأیوس و ناامید نگردید و تا وقتی که معشوقهٔ او زنده بود، به یاد او زنده بود؛ زندگی خود را متعلق و مربوط به خود نمی‌دانست. این استقامت و پایداری و این فداکاری عجیبی که در راه عشق خود نشان داد، نام او را ضرب‌المثل ساخته و تا ابد زنده است.

مرد عمل به کسی می‌گویند که با پنجهٔ استقامت و ارادهٔ آهنین خویش با طبیعت نبرد کند. استدلال عجیبی است که دربارهٔ کرمانشاهی می‌نمایند و می‌گویند: «تو ای کسی که در موقع کار حتی طبیعت هم با تو مخالفت کرده، میخ به‌سرت می‌گوید!…» اول باید فهمید که مخالفت طبیعت یعنی چه؟ اصولاً هر مشکلی که در زندگی و حیات برای ما پیش بیاید، آن را مخالفت طبیعت اسم می‌گذاریم و به‌جای اینکه به جنگ آن برویم و آن مشکل را از راهش حل کنیم و مانع را از پیش پای خود برداریم، به طبیعت دشنام می‌دهیم. ناموس زندگی روی تنازع بقا قرار گرفته است، و این ناموس لایتغیر است که برای ما در زندگی مشکلات را ایجاد می‌سازد و آن جنگ و مبارزه‌ای که ما می‌کنیم برای بقای وجود خودمان بوده و اگر حقیقتاً لایق، کاردان و بر سایرین مزیتی داشته باشیم، رجحان و مزیت ما در همین مبارزه و غلبه بر مشکلات زندگی آشکار می‌گردد. بنابراین مردِ عمل هیچ‌وقت انتحار نمی‌کند. انتحار و خودکشی یک دلیل عملی و خطرناک است که می‌رساند صاحبش مردِ کار و عمل نبوده، اراده و استقامتش در مقابل تندباد حوادث متزلزل گردیده، با حیات خودش بازی می‌کند و در این بازی مخوف، دوستان خویش را متأثر و متألم می‌سازد.

اقدام مرحوم کرمانشاهی به خودکشی یک عمل مستحسن و قابل تقدیسی نبود. او بایستی بیش از اینها زنده بماند و بر اثر تجربیات گوارا یا ناگوار، به‌اصطلاح قسمتی از صنعت تئاتر یعنی در همان حدودی که معلومات داشت و تحصیل کرده بود، بپردازد و فقدان او فقط از این حیث قابل تأسف و تأثر است که نخواست آن قسمت معلوماتی را که در صنعت تئاتر داشت بیش از این با قیمت کم به هم‌وطنان خود تقدیم نماید؛ زیرا این قسمت مورد تصدیق و اعتراف ما می‌باشد که هم‌وطنان ما هنوز بهای حقیقی تئاتر را نمی‌دهند همان‌طوری که بهای حقیقی کتاب و روزنامه را هم نمی‌دهند. ولی آنهایی که دارای این معلومات هستند و به‌نام معلّم و مربی در صحنهٔ تئاتر قدم می‌گذارند یا پشت میز روزنامه‌نویسی می‌نشینند یا آنکه خون دل خورده، کتابی تألیف می‌کنند، نباید انتظار داشته باشند که از عمل خود نفع مادی ببرند. این قبیل کارها—کارهایی که تماس با امور معارفی و تنویر افکار و اذهان عامه دارد—هیچ‌وقت تجارت‌بردار نیست و هر کس به خیال مادی متصدی این امور شود بدون شک در همان وهلهٔ اول با مشکلات عجیبی مواجه می‌گردد و به‌جز خسارت مادی چیزی نخواهد دید؛ ولی منافع حقیقی و بهرهٔ معنوی آن بسیار زیاد است. در هر حال مرحوم کرمانشاهی نخواست بیش از این معلومات خود را با قیمت ناقص به فروش رساند؛ مرگ را بر زندگی ترجیح داد و دوستان خود را متأثر ساخت. خدایش او را رحمت کند.

لینک کوتاه : https://daftarhayetehran.com/?p=6116
  • نویسنده : هاشمی حائری
  • 8 بازدید