• امروز : جمعه - ۷ شهریور - ۱۴۰۴
  • برابر با : Friday - 29 August - 2025

سر خط خبرها

سسک چیف چاف دم جنبانک ابلق درباره تهران تاریخی حساس هستیم تندیس مولانا در میدان خیام در پایتخت گزینیِ تهران دومین شماره از ماهنامه الکترونیک تهران‌شهر منتشر شد نخستین شماره از ماهنامه الکترونیک تهران‌شهر منتشر شد درس‌ گفتار «تئاتر شهر و عناصر پیرامونی» منتشر شد درس گفتار سینما و سینماداری در خیابان لاله‌زار منتشر شد نشست معرفی و نقد و بررسی کتاب «روایت قتل پادشاه» برگزار شد. دفتر نخست از مجموعه کلیمیان ایران منتشر شد دفتر تکیه دولت منتشر شد نشست نمایش و نقد و بررسی مستند «تکیه دولت» برگزار شد. دفتر شناخت محله اودلاجان منتشر شد دفتر راهنمای تخصصی خانه موزه مقدم منتشر شد شناخت‌نامه میرزاده عشقی منتشر شد درس گفتار کوچه اتابک منتشر شد دفتر راهنمای تخصصی موزه ایران باستان منتشر شد درس گفتار کوچه دندانساز منتشر شد درس‌ گفتار باغ علاءالدوله منتشر شد درس‌ گفتار کوچه پشت شهرداری منتشر شد درس گفتار باغ لاله‌زار منتشر شد نشست پنجم کارگاه تخصصی «سرگذشت خیابان لاله‌زار» برگزار شد. نشست چهارم کارگاه تخصصی «سرگذشت خیابان لاله‌زار» برگزار شد نشست سوم کارگاه تخصصی «سرگذشت خیابان لاله‌زار» برگزار شد. دومین نشست از مجموعه نشست‌های کارگاه «سرگذشت خیابان لاله‌زار» برگزار شد. نشست نخست کارگاه تخصصی «سرگذشت خیابان لاله‌زار» برگزار شد. چرا به خوانندگان لاله‌زاری سرکوفت می‌زنند؟ در اهمیت حسین کریمان بودن

4

محمدحسین خان مروی (فخرالدوله)

  • کد خبر : 6036
  • ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۶
محمدحسین خان مروی (فخرالدوله)
محمدحسین خان، در تهران بسیار مورد توجه شاه قرار گرفت و حتی به او صدارت دربار قاجاریه را پیشنهاد داده شد. اما خان مروی این پیشنهاد را نپذیرفت و ترجیح داد، دور از قدرت به زندگی خود ادامه دهد. فتحعلی شاه پس از عزل نشینی خان مروی، به او لقب «فخرالدوله» را اعظا کرد و املاک و ثروت قابل توجهی در اختیارش قرار داد.

محمدحسین خان، پسر بابرام علی‌خان، از امرای محلی عهد قاجار و یکی از بزرگان این ایل در سال‌های نخستین حکومت قاجاریه در ایران است. تیره خاندانیِ محمدحسین خان، عزالدینلو بود که یکی از زیر شاخه‌های اشاقه باش به شمار می‌آید. سکونت‌گاه بومی این تیره در مناطق جنوبی رود گرگان قرار داشت.

ریشه تاریخی ایل قاجار به درستی معلوم نیست. انتساب‌های مختلف و متفاوت به اقوام گوناگون و از جمله مغولان، بیش از آنکه مستند به اسناد و دریافت‌های تاریخی باشد، به تاریخ‌سازی پادشاهان این سلسله و از جمله فتحعلی شاه قاجار باز می‌گردد و اعتبار استنادی چندانی ندارد. با این حال، چند انتساب تاریخی اعتبار بیشتری به نسبت سایر روایت‌ها دارد. و ما به ناگزیر و به فراخور نیاز به آن‌ها اشاره خواهیم کرد. با این توضیح که این موضوع نیازمند کاوش و کنکاش بیشتری است.

رضاقلی خان هدایت در روضه الصفا، تبار قاجاریان را تا شاخه‌ای از فرزندان نوح نبی به عقب برده است. در سلسله نسب شناسی، هدایت در نهایت سرسلسله قاجاریه را به آل جلایر نسبت داده و قاجاریان این سلسله را فرزندان قاجار نویان، زعیم ایل در دوران ایلخانی دانسته است.

لسان‌الملک سپهر نیز در کتاب ناسخ التواریخ، نظیر این روایت را برای تبارشناسی قاجاریه معتبر دانسته و حدود حکومت قاجار نویان را در دوران پس از مرگ هلاکوخان، از رود جیحون تا دشت مغان برشمرده است. به استناد این نسب نامه که از ابدعات فتحعلی شاه قاجار است، گروهی از پژوهشگران، حکومت آل جلایر را نخستین دوره حکومت ایل قاجار بر حدود ایران دانسته و سلطنت جانشینان آغامحمدخان قاجار را در ادامه آن حکومت برشمرده‌اند.

در این میان، روایت قابل پذیرش آن است که ایل قاجار را ترک زبانانی از آسیای مرکزی می‌دانند که در ارتش مغول به خدمت درآمدند و به نیابت از پادشاهان این امپراتوری در مناطقی از شمال و شمال شرق ایران، حکومت عشیره‌ای خود را بنیان نهادند. با تاکید به نقش قاجارها در استحکام سلسله آق قویونلو، تاریخ این سلسله را از زمانی مورد بررسی بیشتر قرار می‌دهیم که آن‌ها به عنوان نیروی نظامی در ساختار قزل‌باش، به خدمت شاهان صفویه درآمدند و در بسیاری از نبردها نقش موثر و تعیین کننده خود را ایفا نمودند. این به آن معنا است که ایلات قاجار همچنان که در قوام آق قویونلوها موثر بودند. در سقوط آن نیز به شاه اسماعیل کمک کردند.

قزل باش‌ها نیروهای ترک وفاداری بودند که در مکتب عرفانی شیخ شجاع‌الدین حیدر پرورش یافته بودند. سران قزلباش به شاه اسماعیل اول همانگونه ارادت داشتند که به پدرش شیخ حیدر و این ارادت و وفاداری باعث شده بود تا در دستگاه بنیانگذار سلسله صفویه ارج و مقام بالایی داشته باشند. به تدریج این نیرو به ویژه پس از شکست ایران در جنگ چالدران و مرگ شاه اسماعیل از بنیان‌های فکری خود دور شده و از توان خود برای کسب موقعیت و قدرت استفاده کردند. آنچنان که در ماجرای تعیین جانشین برای شاه طهماسب اول جانبداری آن‌ها از حیدرمیرزا به کشتاری وسیع در میان شاهزادگان صفوی انجامید. نقش پر رنگ قزل باش‌ها در حمایت از رقیب شاه اسماعیل دوم باعث شد تا میان این قدرت نظامی موثر و شاه صفوی کدورت پیش آمده و رابطه آن‌ها متزلزل بشود. نظیر همین اتفاق در میان قزل‌باش‌ها هم رخ داد و طوایف مخالف را در مقابل هم قرار داد. آثار این تفرقه به ویژه در هنگامه نبرد ایران و عثمانی نتایج فاجعه باری به همراه داشت و بخش‌هایی از سرزمین ایران را آماج حملات همسایه قدرتمند خود کرد.

قدرت نظامی و ثروت قزل باش‌ها که زمانی باعث قوام و اعتبار سلسله صفویه بود. به تدریج به عامل ضعف و تهدیدی شاهان این سلسله تبدیل شد. حکومت‌های خودمختار سران قزل باش و نفوذ آن‌ها در دربار صفوی خطری بود که می‌توانست با خطر عثمانی‌ها برابری کند. لذا شاه عباس اول پس از آنکه به تخت پادشاهی تکیه زد، در نخستین اقدام تلاش کرد تا قدرت نظامی و نفوذ قزل باش‌ها را محدود کند. برخی از سران قزل باش، قربانی زیاده‌خواهی خود شدند و جانشان را از دست دادند. شاه عباس به خوبی می‌دانست با نیروی نطامی سرکشی که قزل باش‌ها در اختیار دارند، نمی‌تواند خود را پادشاه ایران بداند. لذا تلاش کرد تا با استخدام طوایف دیگر و حتی سربازان مزدور و برخی طوایف الحاق شده به ایران، نیروی نطامی جدیدی را جایگزین قزل باش‌ها کند. با اتخاذ این تصمیم، قزل باش‌ها منابع قدرت خود را از دست دادند و دیگر نتوانستند به نقش موثر خود در منازعات و مناسبات ایران ادامه دهند.

از سوی دیگر، سیاست یکجانشینی ایلات و کوچ اجباری آن‌ها به بهانه‌های مختلف باعث شد تا حوزه اقتدار آن‌ها با از دست دادن حامیان بومی دستخوش آسیب قرار بگیرد و اتحاد میان آن‌ها بیش از همیشه از هم گسسته شود.

در میان طوایف مختلف قزل باش، ایل قاجار کمترین سطح اصطکاک را با شاهان صفویه داشت و در هیچ یک از منازعات سیاسی خونین مشارکت پیدا نکرد و از وفاداری و دفاع خود از شاهان صفوی دست برنداشت. به همین دلیل در طرح بزرگ شاه عباس به توان و امکانات و حوزه اقتدار ایل قاجار صدمه چندانی وارد نیامد و شاه عباس همچنان به آن‌ها به عنوان نیرویی وفادار به حکومت خود نگاه می‌کرد و اجازه داد تا نیروی نظامی خود را حفظ کرده و در قلمرو آبا و اجدادی خود به حکمرانی خود ادامه دهند. با این وجود در طرح کوچ اجباری شاه عباس، ایل قاجار نیز بی‌نصیب نماند و گروه‌هایی از آن‌ها به استرآباد کوچانده شدند تا در آن منطقه سکونت و حکمرانی کنند. این عمل سرآغاز استقرار جدید ایل قاجار در استرآباد و مازندران است و عامل مهمی در به قدرت رساندن آغامحمدخان به شمار می‌آید. گروه‌های دیگری از ایل قاجار نیز به خانات گنجه، ایروان و قراباغ و مروشاهیجان گسیل شدند. از جمله تیره‌هایی که در این مهاجرت جلای وطن کردند، عزالدینلوها بودند که نسب خان مروی به آن‌ها باز می‌گردد. گروهی سکونت این تیره در مرو را به دوران شاه تهماسب دوم نسبت داده‌اند. در حالی که بایستی به تصمیم شاه عباس در این خصوص استناد کرد.

خراسان در آغاز حکومت صفویه از اشغال ازبکان بیرون آمد و بار دیگر به حدود ایران افزوده شد. مرو نیز از جمله مناطق آزاد شده بود. شاه اسماعیل اول در نبرد مرو (۸۸۹ خورشیدی)، این شهر و بخش‌های وسیع دیگری از ایران را به حکومت خود ضمیمه کرد و زمام آن را در اختیار گرفت. بعدها شاه عباس اول حکومت این شهر مهم را به خاندان عزالدینلو سپرد و در تمام دوران حکومت صفویه و پس از آن در دوران افشاریه و زندیه، حاکمان این شهر از میان این خانواده انتخاب می‌شدند.

با مرگ کریم خان زند و آغاز اغتشاش در ولایت‌های مرکزی و متعاقب آن جنگ بازماندگان زندیه با آغامحمدخان و ایل قاجار بر سر تصاحب تاج و تخت زندیه، مناطق شمال شرقی ایران برای مدت کوتاهی از حمایت دولت مرکزی محروم ماند و بار دیگر آماج حملات مختلف افغان‌ها و ازبک‌ها قرار گرفت. آغامحمدخان در تمام مدت زمان کوتاه حکومت خود درگیر فرونشاندن شورش‌ها و تسخیر شهرهای مختلف و تحکیم پایه‌های قدرت قاجاریه بود. لذا این فرصت را پیدا نکرد تا به تجاوزهای مکرر ازبکان، پاسخ مناسب بدهد. در چنین شرایطی در سال ۱۱۶۴ خورشیدی (۱۲۰۰ قمری)، مرو توسط قوای میر معصوم شاهمراد (بیکی جان) به اشغال درآمد و کلیه اهالی آن و از جمله حاکم وقت مرو بایرام‌علی خان قاجار عزالدینلو به بخارا کوچانده شدند تا در زمان مناسب به عنوان گروگان در برابر سپاهیان آغامحمدخان از آن‌ها استفاده شود.

این اقدام امیر بخارا برای دربار ایران پذیرفتنی نبود. لذا شاه قاجار در ضمن لشکرکشی خود به سمت خراسان، در سال‌های پایانی عمرش، از امیر بخارا خواست تا به منظور جلوگیری از جنگ و اشغال مناطق تحت امرش توسط ارتش ایران، اهالی مرو را آزاد کرده و از این شهر خارج شود. این درخواست تهدیدآمیز تاثیری نگذاشت و مرو همچنان در اشغال شاه مرادخان باقی ماند. او پسرش امیر ناصرالدین توره را به عنوان حاکم مرو منصوب کرد و از او در برابر حمله احتمالی ایران حمایت لازم را انجام داد.

آغامحمدخان برای مهار ازبکان و شورش‌هایی که در منطقه خراسان روی داده بود، راهی شمال شرق ایران شد. پس از تسخیر مشهد، هدف بعدی او اشغال بخارا بود. اما روس‌ها همزمان به مناطق شمال غربی ایران حمله‌ور شدند و شاه قاجار به ناچار خراسان را به سمت تهران ترک کرد تا سپاهی را برای جنگ در کناره رود ارس تجهیز کند. قتل او در اردوی شوشی در حالی رقم خورد که ایران پس از سال‌ها اغتشاش و نابسامانی، حکومتی مقتدر یافته بود و بخشهای جدا شده یا استقلال یافته از آن، تابع دولت مرکزی شده بودند.

همزمان با قتل آغامحمدخان، شاه مرادخان نیز درگذشت و زمام امور بخارا به پسرش امیر حیدر به حکومت منصوب شد. مرو در این دوره همچنان تحت حکومت امیر ناصرالدین توره قرار داشت. او که به تخت نشستن برادر خود را خطری بالقوه برای خودش می‌دانست، به محمدولی میرزا، حاکم خراسان نامه‌ای نوشت و ابراز علاقه کرد تا مرو به حکومت ایران سپرده شود. فتحعلی شاه نیز در پاسخ قول حمایت از حکومت مرو را داد. اما درگیر شدنش در جنگ با روسیه، امکان هرگونه حمایتی را از او سلب کرد و در نهایت امیرحیدر که متوجه خیانت برادرش شده بود، مرو را به محاصره درآورد و با تخریب سد پشت شهر، تمام مزارع و ابنیه آن را تخریب کرد. مرو بعدها به اشغال خیوه به رهبری محمدرحیم خان درآمد. ناصرالدین توره نیز پس از حمله برادرش از مرو به مشهد و از آنجا به تهران و سپس عثمانی رفت و در نهایت در سفر خود در روسیه جان سپرد.

به هر ترتیب با مرگ آغامحمدخان، مرو همچنان خارج از حوزه اقتدار دربار قاجاریه تحت اشغال ازبک‌ها ماند و اهالی آن در بخارا در محله مرویان، به زندگی خود ادامه دادند. از جمله افرادی که تحت نظارت شدید حاکم بخارا در این شهر زندگی می‌کرد، محمدحسین خان، پسر بایرام علی‌خان بود. از طول مدت اسارت او در بخارا اطلاع دقیقی وجود ندارد. اما مستندات تاریخی بیانگر آن است که محمدحسین خان در پی فرار برادرزاده‌اش تحت فشار بیشتری قرار گرفت. تهدیدها تا جایی پیش رفت که او خطر مرگ را بیش از هر زمان دیگری احساس کرد. لذا به طور پنهانی ابتدا محله مرویان و سپس بخارا را ترک کرد و پیاده راهی ایران شد. ابتدا به شهر سبز و سپس به اورات تپه رفت و از آنجا به کمک فرماندار شهر، راهی تبت شد. فرار او به قتل و عام اعضاء خانواده و بستگان او به دستور شاه مراد منجر شد. پس از این واقعه، خان مروی در مسیر سفر خود سختی‌های فراوانی را تحمل کرد. تا جایی که برای زنده ماندن و امرار معاش، به ناچار رو به تکدی‌گری آورد. او سفرش را به صورت ناشناس از تبت به سمت کابل ادامه داد و سپس به قندهار و سیستان و قائن رفت. در قائن به نزد دوست صمیمی خود که فرماندار آن شهر بود رفت و مورد لطف او قرار گرفت. فرماندار حضور او را به دربار فتحعلی شاه اطلاع داد و او را همراه کاروانی راهی تهران کرد.

محمدحسین خان، در تهران بسیار مورد توجه شاه قرار گرفت و حتی به او صدارت دربار قاجاریه را پیشنهاد داده شد. اما خان مروی این پیشنهاد را نپذیرفت و ترجیح داد، دور از قدرت به زندگی خود ادامه دهد. فتحعلی شاه پس از عزل نشینی خان مروی، به او لقب «فخرالدوله» را اعظا کرد و املاک و ثروت قابل توجهی در اختیارش قرار داد. خان نیز چون وارثی نداشت، آن ثروت را برای ساخت مسجد و مدرسه‌ای هزینه کرد که امروزه تحت نام خان مروی همچنان وجود دارد.

نکته مهمی که در پایان باید به آن اشاره کرد، نسبتی است که تیره عزالدینلو با شاهان قاجار دارند.

همانگونه که پیشتر بیان شد، ایل قاجار از دو شاخه و ۱۲ طایفه یا تیره تشکیل شده بود. تیره قوانلو و عزالدینلو، از شاخه اشاقه باش و تیره دولو از شاخه یوخاری باش، مهمترین تیره‌های این ایل بزرگ بودند.

آسیه، مادر فتحعلی شاه قاجار از تیره عزالدینلو بود و به همین دلیل، شاه به افراد تیره مادری خود اهمیت ویژه‌ای می‌داد. در سایه همین توجه بود که خان مروی توانست تا پایان عمرش در ۲۷ اسفند ۱۱۹۸ خورشیدی (۲۱ جمادی الاول ۱۲۳۴) در تهران مورد حمایت شاه قرار گرفته و به ثروت بسیار و موقعیت ارزشمندی دست پیدا کند.

لینک کوتاه : https://daftarhayetehran.com/?p=6036
  • 63 بازدید

نوشته های مشابه